محمد تقي جعفري
310
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
از ديدگاه مجموع شئون حيات بشرى چه در قلمرو انفرادى و چه در زندگى اجتماعى نمىتوان انواع اين ظلمها را با حدودى معين مرزبندى نموده و براى هر يك اثر و مختص معينى را مشخص نمود . اين مطلب داراى اهميت فوق العاده اى است كه پس از بيان ديگر انواع ظلم ، توضيح مختصرى در بارهء آن خواهيم داد . 4 . ظلم فكرى اين نوع ظلم قابل تقسيم به اقسامى گوناگون است . از آن جمله : يك - كسى كه انديشهء خود را به طوفان هوى و هوس حيوانى و شيطانى خود مىسپارد . يعنى با اين كه توانايى انديشهء مفيد براى خود و جامعهء خود دارد ، به جهت لذتگرايى و تمايلات خودكامگى ، قضايا و واحدهايى را كه در جريان انديشه و استدلال و شناخت قرار مىدهد ، تنها براى اشباع هوى و هوسهاى خويشتن است . اين شخص هم ظلم به خويشتن مىكند و هم به جهت محروم ساختن ديگران از نتائج مثبت انديشهء خويش . و بديهى است هر اندازه انديشه اى كه در مسير فوق مستهلك و تلف مىشود ، قوىتر و تابناكتر باشد ، به همان اندازه ، ظلمى كه به جهت استهلاك و تلف شدن انديشه در مسير مزبور ، به خود به جامعه وارد مىسازد قبيحتر و پليدتر خواهد بود . دو - كسانى كه با ايجاد مغالطهها سفسطههاى به ظاهر علمى و فلسفى و حكمى ، مردم را از انديشيدن صحيح جلوگيرى مىكنند . ظلمى كه از اين راه بر انسان و انسانيت وارد مىشود ، بقدرى وقيح است كه مىتواند با شديدترين ظلم جانى قابل مقايسه بوده باشد ، زيرا با توجه به اين حقيقت كه انسان يا جامعهء بىفكر نه تنها از امتيازات زندگى محروم است ، بلكه همواره آلت دست اقوياء و نيرومندان بوده ، با يك نمايش زندگى طفيلى